امروز که داشتم توی یکی از وبلاگهای دوستان سرو کله میزدم…..و دیدم یکی از خاطرات دوران گذشته رو نوشته ……عجیب یاد دوران راهنماییم افتادم…….اون موقع که کل پایه دستم بود!!!البته نه از سر شیطونی!!از یه جهات دیگه!!!چون که از بدو تولد اصلا شیطون نبودم…….الانشم نیستم!!!
خدا رو شکر پایه اول راهنمایی رو با موفقیت هر چه تمام چه تو شاگرد اولی و چه توی این مسابقات تستی که با عنوان بنیه علمی میگرفتن گذروندم….(فکرشو که میکنم یه طورایی ناراحت میشم!!چون کارنامه تستی اون موقع رو دارم…..از بین 6 هزار نفری که اونموقع شرکت میکردن…رتبم 9 شده بود!!ای کاش کنکور 2 سال پیشم……..)وقتی که رفتیم دوم راهنمایی……از اونجایی که مدرسم دولتی بود….اما چه از نظر تعداد و چه از نظر مساحت مدرسه مثل مدارس غیر انتفاعی میموند….بدجوری تو چشم مدیر و معاون و بچه ها افتادم!!!ای خدا!!(البته خوب بودا!!!)
از شانس بد ما…..اونموقع یه ناظم تازه اورده بودن که خیلی جوون بود و بنده خدا از کجای تهران برای یه لقمه نون پا میشد میومد مدرسه ما….و اما اون روز به یاد موندنی!!!
جونم براتون بگه که من توی کل عمرم!!(همین19 یا 20 سالی که گرفتیم!!)نهایت نهایت روی هم2 بار بیشتر تنبیه نشدم!(البته منظورم سیلی هستش!!)خانواده که با کوچولوی خونه کاری نداشتن!!چون عزیز دردون بودم!!تو مدرسه هم شر نبودم که………
این ناظم از خدا بی خبر…..روز اول مهر اومد سر کلاس ما…معلم نداشتیم…چند بار سر کشید ورفت(چون بچه ها مدرسه رو گذاشته بودن رو سرشون!)گفت اگه دفعه بعد بیام و شلوغ باشه……به همتون یه سیلی میزنم!!همتون!!!
هیچی دیگه…مگه از بچه 13 ساله میشه همچین انتظاری داشت!!!منم که میز اول نشسته بودم!!فکر کنم محکمترین سیلی اون کلاس رو خودم خوردم!!چون اولین نفر بودم و هنوز دستش خسته نشده بود!!(البته ممکنه اغراق بشه!!چون من زیاد سیلی نخوردم….احتمالا به خاطر همین محکم دیدم!!شاید!!)
ظهر که رفتم خونه یه راست رفتم سراغ نهار……بعد نهار که مادرم پرسید چطور بود مدرسه؟؟؟من زدم زیر گریه که این معاون……………خلاصه طرفای ساعت 2 بود که مامان گرامیمون زنگ زد مدرسه و با مدیر حرف زدو…………..(میدونید مادرم مثل این طرفدارای حقوق بشره!!با این فرق که تو اینجور موارد قشنگ یارو رو میتابونه!!!چون سر دوتا برادرای پزرگم هم تجربه داره!!تا حالا چند تا ناظم رو ناکار کرده!!!بله چی فکر کردی؟؟!!!ما اینیم!!)
فردای اون روز……این ناظمه بیچاره نفهمید چطوری عذر خواهی کنه!!!اونم فقط از من!!جلوی همه بچه ها!!من12 ساله اونم کمه کم 28 ساله!!د بیا!!از اون روز به بعد هم مبسر کلاس شدم!!!هم این بنده خدا هر وقت منو میدید میومد جلو میگفت سلام رامتین جان خوبی؟؟خانواده خوبن؟؟!!!!شاید فکر کردن یه همچین چیزی براتون مسخره باشه…..ولی این اتفاقی بود که تا اخر سال هر روز تکرار میشد!!و البته ما هم یه سری بهره از این شرایط بردیم!!!!مخصوصا موقعی که یه نفر توی حیاط قلچماق میشد….بچه ها میمومدن پیش خودم!!به قول امروزی ها پسره 3 سوته دخلش میمود و ما میشستیم با بچه ها کتک خوردنش رو نیگا میکردیم…بعدم جلوی یارو شروع میکردیم به خندیدن!!!نمیدونید چه حالی داره که فرداش پسره میومد عذر خواهی که ما هم ازش با ج میگرفتیم!!!
تو قسمت بعدی بیشتر میگم

چه ناظم پخمه ای بوده ها… جالب بود
توسط: منوچهر در فوریه 17, 2009
در 12:07 ق.ظ.
D:عمو باز غلط داشت 2 تا عمو وضع دیکتت بدها
عمو آدم فروشی میکردی,وای وای
منم سیلی میخوردم اما فقط 1سال اونم چون ناظممون دست بزن داشت همه رو میزد,اما من هیچ وقت تو خونه نه گریه کردم نه به کسی گفتم تازه من اون موقع 10 سالم بود. عمو ناز نازی بودیP:
توسط: rima sharifi در فوریه 17, 2009
در 3:08 ق.ظ.
ا جالب بود.
منم یه بار سیلی خوردم،کلاس پنجم.
زنگه دوم بود،تو کلاس مونده بودیم و داشتیم یه روزنامه دیواری درست می کردیم،ناظممون اومد گفت از انظباطمون کم می کنه،بنده بر خلافه شما عمو جان،شر بودم البته نه بدا !!
گفتم از معلم اجازه گرفتیم،اونم نا مردی نکرد و سیلیه محکمی بهم زد(اولین بارو آخرین بارم بود)تا ظهر که تعطیل بشیم اینقدر صورتمو مالیدم تا قرمزیش بمونه،وقتی رفتم مدرسه مامانم،زدم زیره گریه،مامانمم صورتمو دید و ..
خلاصه ناظمه مام از منو مامانم کلی عذر خواهی کرد، نمایندم نکرد):
ولی دیگه دعوامم نکردD:
توسط: سارا در فوریه 17, 2009
در 1:33 ب.ظ.
به این نمیگن ادم فروشی……….من نوشتم اگه قلچماقی پیدا میشد……..در ضمن ادم توی هر مقطعی که هست باید از چیزایی که داره نهایت استفاده رو بکنه……..البته اونموقع یه استفادش این بود که واسه خودت توی پایه امپراطوری داشته باشی……..یعنی همون نوکر و نوچه!!!
توسط: amuramtin در فوریه 17, 2009
در 7:46 ب.ظ.
میگنD:
ولی خوب آدم فروشی حال میده
تازشم کلی پایه رو کم کنیم
حال میده رو بچه پرو کم کنی
اینقده میچسبه من خوراکم بود
یارو ادعا میکردو بعدش رو حدس بزنیدD:
عمو 20 شدی اینبار غلط نداشتی.
توسط: rima sharifi در فوریه 17, 2009
در 9:17 ب.ظ.
vaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaay
kheili bahal boda
vaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaay kheili khandidamaaaaaaaaaa
kheili khande dar bodaaaaaaaaaaa
hatman edame bede
vaaaaaaaaaaaaay che bahal
توسط: farhad در ژوئن 19, 2009
در 8:47 ب.ظ.